|
|
|
|
|
از جلوی نگهبانی دانشگاه این بلاد کفر !! رد می شوم.
برای یک لحظه دلم از ترس می لرزد. آخه امروز شال آبی فیروزه ای سر کرده بودم. لحظه ای طول می کشد تا یادم بیاید کجا هستم و خنده ام می گیرد. یاد آن خانم چادری دم در نگهبانی دانشگاه پیشین افتادم. ببین با ما چه کرده. یاد همه آنها که دارند دین خودشان را با قلمی سیاه بر روی صفحات سفید ایمان می کشند. گمان کنم دیگر همه فراموش کردند که این صفحات روزی سفید سفید بوده است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 9:55 توسط ری را
|
|
||